مهارتی ضروری برای مقاومت و رشد در برابر چالشها
وبینار تاب آوری نظام سلامت ایران به همت گروه سلامت و همکاریهای های بین المللی فرهنگستان علوم پزشکی، هفتم اسفندماه سال جاری برگزار خواهد شد. به همین مناسبت با دکتر خلیل علیمحمدزاده استاد دانشگاه و عضو وابسته فرهنگستان و دبیر علمی این وبینار در مورد موضوع آن به گفت و گو نشستیم.
آقای دکتر، ضمن عرض سلام و خداقوت، در این گفت و گو ما در مورد «تابآوری» صحبت خواهیم کرد؛ مفهومی که این روزها خیلی شنیده میشود.تابآوری یعنی چه و ما چه تصوری از آن داریم؟
اجازه بدهید قبل از هر چیز، یک باور غلط را کنار بگذاریم. خیلیها فکر میکنند آدم تابآور یعنی کسی که مثل فولاد سخت و محکم است و در برابر مشکلات خم نمیشود. نه! این تصور کاملاً اشتباه است.
تابآوری یعنی مثل بید مجنون بودن. بید در تندباد خم میشود، اما نمیشکند. وقتی طوفان تمام شد، دوباره به حالت اول برمیگردد. یعنی ما در برابر سختیها خم میشویم، آسیب میبینیم، حتی ممکن است بشکنیم، اما دوباره بلند میشویم.
آیا تابآوری ذاتی است؟ یعنی بعضیها با این ویژگی به دنیا میآیند؟
تابآوری ذاتی نیست! اجازه بدهید این را محکم بگویم. تابآوری یک ویژگی مادرزادی نیست که یا داشته باشیم یا نداشته باشیم. مثل عضله میماند. اگر عضلهای ضعف رفته باشد، با تمرین و مراقبت میشود آن را قوی کرد. تابآوری هم همینطور است؛ مجموعهای از مهارتهاست که میتوان یاد گرفت و تمرین کرد.
مطالعات روانشناسی نشان میدهد افرادی که روی مهارتهای تابآوری کار میکنند، پس از بحرانها نه تنها سریعتر به حالت عادی برمیگردند، بلکه در ۶۵٪ موارد، قویتر از قبل میشوند. این همان چیزی است که به آن «رشد پس از سانحه» میگویند.
با نگاهی به تاریخ پرفراز و نشیب کشورمان، به نظر میرسد ما ایرانیها تجربه زیستهای در این زمینه داریم. نظر شما چیست؟
کاملاً درست میفرمایید. ما ایرانیها در طول تاریخ، بارها ثابت کردهایم که مردمانی تابآور هستیم. جنگ هشت ساله، ناآرامیها، تحریمهای پیاپی و ... هر بار سختی کشیدیم، اما هر بار هم قویتر شدیم. مثل همان بید مجنون که پس از هر طوفان، سبزتر میشود.
بگذارید یک مثال عینی برایتان بزنم. سالهای جنگ، در شهرهای بمبارانشده، مردم تا صبح در پناهگاهها بودند، اما صبح که میشد، نانوا سر کار میرفت، معلم سر کلاس میرفت، کشاورز به زمین میرفت. زندگی ادامه داشت. این همان معنای تابآوری است.
اشاره کردید به دوران دفاع مقدس. یک جمله معروف از شهید محمد جهانآرا در خاطرات آن دوران هست. اگر موافقید درباره آن صحبت کنیم.
بله، بسیار عالی شد که اشاره کردید. خدا رحمت کند شهید محمد جهانآرا را. در روزهای سخت خرمشهر، در حالی که شهر در محاصره بود و نفسها به شماره افتاده بود، پیغامی داد که تا ابد در تاریخ ماند:
"بچهها مراقب ایمانتان باشید! خرمشهر سقوط کند، آن را پس میگیریم. اما ایمان اگر سقوط کند، دیگر کاری نمیشود کرد."
اجازه بدهید یک لحظه چشمهایمان را ببندیم و آن روز را تصور کنیم! شهری در محاصره، رزمندگان خسته و کممهمات، اما دلی پر از نور و امید. جهانآرا به بچهها میگوید نگران شهر نباشید، شهر را پس میگیریم. اما مواظب باشید آنچه در دل دارید، گم نشود.
این همان راز تابآوری است. وقتی ایمان باشد، شکستها موقتی میشوند. انجام تکلیف مهم میشود نه پیروزی یا شکست. توکل به خدا، یاد خدا، اعتماد به وعدههای الهی و ... اینهاست که به ما قدرت دوباره بلند شدن میدهد.
قرآن میفرماید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد. این آرامش، همان سوخت لازم برای تابآوری است.
چطور میتوانیم تابآوری خودمان را افزایش دهیم؟ چه راهکارهای عملی وجود دارد؟
سوال بسیار مهمی است. اجازه بدهید شش راهکار اساسی را خدمتتان عرض کنم:
اول: شبکه حمایتی خود را قوی کنید.
تنهایی به جنگ سختیها نروید. خانواده، دوستان، همسایهها و ... اینها سرمایههای شما هستند. کمک خواستن نشانه ضعف نیست. بیجهت نیست که در فرهنگ ما، صله رحم، همسایهداری و دستگیری از دیگران اینقدر تأکید شده است.
تصور کنید کسی شغلش را از دست داده. اگر تنها باشد، ممکن است افسردگی سراغش بیاید. اما اگر خانواده و دوستان دورش را بگیرند، هم دلگرم میشود، هم فرصتهای جدید پیدا میکند.
عضویت در هیئتها، رفت و آمد به مساجد، گروههای ورزشی، کارهای داوطلبانه و اردوهای جهادی، احساس تعلق و حمایت را در ما زنده میکند. اینها همان جاهایی است که آدمها دست هم را میگیرند و از گردنههای سخت عبور میکنند.
دوم: نگاهت را به مشکل تغییر بده.
اولین قدم در مواجهه با بحران، پذیرش آن است. مشکل را انکار نکنید؛ انکار انرژیتان را هدر میدهد.
دقت کردهاید وقتی کسی بیمار میشود و بیماری را نمیپذیرد، درمان را دیر شروع میکند و با چه پیامدهایی روبرو می گردد؟ پذیرش مشکل یعنی «بله، این اتفاق افتاده، حالا چکار کنم؟»
بعد از پذیرش، به جای تمرکز بر جنبههای فاجعهآمیز، به دنبال فرصتها و درسهایی بگردید که در دل بحران پنهان شده است. ویکتور فرانکل، روانپزشک مشهور، در اردوگاه مرگ نازیها به این نتیجه رسید که «میتوان از هر رنجی، معنی ساخت.»
یادتان باشد هیچ طوفانی دائمی نیست. شکست فقط بخشی از زندگی است، نه همه آن
سوم: فیل را تکهتکه کنید!
اگر مشکل خیلی بزرگ به نظر میرسد، آن را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید. همان قانون معروف مدیریت: چگونه یک فیل را بخوریم؟ تکهتکه!
کسی که بدهکاری بزرگ دارد، اگر شب و روز به حجم بدهی فکر کند، فلج میشود. اما اگر یک برنامه ماهانه بنویسد و قسطها را یکییکی پرداخت کند، هم استرسش کم میشود، هم به هدف میرسد.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ أَدْوَمُهَا وَ إِنْ قَلَّ»؛ محبوبترین کارها نزد خدا، کاری است که هر چند کم باشد، اما مداومت داشته باشد. استمرار در هر کاری بر مهارتها و توفیقات می افزاید
چهارم: به زندگی معنا ببخشید.
حتی در بدترین شرایط، کارهای روزمره را ادامه دهید. پیادهروی، گفتگو با دوستان، کمک به دیگران، حتی نظافت خانه... این کارهای به ظاهر ساده، به زندگی معنا میدهند.
تحقیقات نشان داده افرادی که در بحرانها، روتین روزانه خود را حفظ میکنند، ۴۰٪ سریعتر به تعادل روانی برمیگردند.
اگر احساسات و افکار آشفتهای دارید، بنویسید. یک دفترچه بردارید و هر شب چند خط بنویسید. نوشتن مثل یک دوست خوب، به شما آرامش میدهد و افکارتان را منظم میکند.
پنجم: مراقب خودتان باشید.
ذهن و بدن یکی هستند. تغذیه سالم، خواب کافی، ورزش منظم... اینها نه فقط برای جسم، که برای روح و روان هم ضروری هستند.
چند دقیقه تنفس عمیق، گوش دادن به یک نغمه آرام، یا حتی یک داستان کوتاه، سیستم عصبی را آرام میکند.
اگر غمگین هستید، گریه کنید. در چنین شرایطی گریه درمان است. امام سجاد (ع) در دعا میفرمایند: «خدایا، اشکهای من را هدر نده.» یعنی همین اشکها، ارزش دارند.
احساسات را سرکوب نکنید. اجازه بدهید بیایند و بروند، مثل ابری که میآید و میرود.
ششم: انعطافپذیر باشید.
شهید مدرس یک جمله ای دارند: «اگر قرار است از بین برویم، چرا به دست خود از بین بریم؟» یعنی در برابر مشکلات منفعل نباشید. دست به کار شوید، راه حل پیدا کنید، برنامه بریزید و اقدام کنید.
ممکن است برنامهتان با شکست مواجه شود؟ اشکالی ندارد. انعطاف داشته باشید، تغییر مسیر دهید، خلاق باشید.
ادیسون میگوید: من شکست نخوردم، فقط ۱۰۰۰۰ راه را پیدا کردم که جواب نمیدهد. این یعنی نگاه فعالانه به مشکل
اگر بخواهید یک جمعبندی از صحبتهایتان داشته باشید و یک پیام برای مخاطبان ما بگویید، آن پیام چیست؟
دوستان عزیز! برگردیم به همان ابتدای بحث. تابآوری مثل بید مجنون بودن است، نه مثل فولاد شدن. ما در طوفانهای زندگی خم میشویم، اما نمیشکنیم. گاهی آسیب میبینیم، گاهی میافتیم، اما بلند میشویم.
تابآوری یک مقصد نیست که یک روز به آن برسیم و خیالمان راحت شود. تابآوری یک سفر است؛ یک مسیر تدریجی و مادامالعمر. همه ما گاهی زمین میخوریم، اما مهم بلند شدن و ایستادن دوباره است.
ما ایرانیها بارها ثابت کردهایم که بلدیم بلند شویم. از دل جنگ، از دل تحریم و از دل بلایا و حوادث و ... هر بار بلند شدیم و قویتر شدیم. پس بیایید این مهارتها را بیشتر تمرین کنیم و به نسل بعد هم یاد بدهیم.
چه توصیهای به مسئولان و برنامهریزان دارید؟
یک خواهش از همه عزیزانی که دستی در کارها و برنامهریزیها دارند: بیایید از روانشناسان، مشاوران و متخصصان خانواده بیشتر دعوت کنیم به رسانهها و اجتماعاتمان تا این عزیزان، بخصوص جوانان ما را، در مواجهه با مشکلات، توانمندتر و تابآورتر کنند.
و همیشه به یاد داشته باشیم: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»؛ به درستی که با سختی، آسانی است. و این جمله قرآنی امام راحل را هم از یاد نبریم که "امتی که به پیامبر اکرم(ص) گرویده، ماموریت استقامت دارد."




